منو می بینی ؟؟؟ صدامو میشنوی ؟؟؟ گوشای من کر شدن یا تو جوابمو نمیدی ؟؟؟ نمیدونم چراهر چی فریاد می زنم صدام در نمیاد !!! انگاری بختک افتاده روم و نمیذاره کسی صدامو بشنوه !!! شایدم بهتره صدامو نشنون !!! یا اینکه میشنون ولی محتویات صدا براشون تکراریه !!! آره حتما همینه ... همه چی تکراریه !!! همه چی !!! آدمها خیلی زودتر از اون چیزی که فکر میکنن از هم خسته میشن ... خیلی زودتر از اون چیزی که به باورشون بیاد فراموش میشن ... بخصوص اونایی که به قول خودت بیشتر از بقیه امتحان پس میدن !!! معنی شو نمیفهمم ؟؟؟ چرا بعضی ها اونقدر تو خوشی غرق میشن که بخاطرش دست به هر ننگی میزنن ؟؟؟ اما بعضی ها خوشی میشه واسشون خاطره ... یا یه عکسه توی آلبوم که فقط اجازه دارن گاهی با سر زدن به اونا یادی ازش بکنن !!! یا اینکه گاهی برن لب پنجره ی خیال و خودشونو اونجوری که دلشون میخواد جا بزنن !!! نمیخوام بنده ی ناشکری باشم برات !!! بذار همون جوری که بودم بمونم ، همون جوری که تو دوست داری !!! ولی آخه منم بنده ی توام !!! منم حق دارم یه چیزا و کسایی رو دوست داشته باشم !!! خدایا فاصله و جدایی حق من نیست !!! اگه حق نداشتم چرا تا اینجا اومدم ؟؟؟ چرابرگشتم ؟؟؟ جواب چراهامو بده !!! دیگه از گفتن کلمه ی " ای کاش " خسته شدم ... چراهمه چی شده : " ای کاش " ، " ای کاش " ... مثل همیشه تنها تو موندی برام ، خودت راه درست رو بهم نشون بده !!! خدایا کم آوردم، باور کن دیگه نمیتونم !!!
ای ستاره!!!
ای ستاره ی غریب!!! 
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم ،پس چرا به داد ما نمیرسد ؟؟؟
ما صدای گریه مان به آسمان رسید !!!
از خـــــــــــدا چرا صدا نمی رسد ؟؟؟

خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــا !!!
خدایــــــــــــــــــــــــــــا : خودت کمک کن !!!
امروز فال حافظ گرفتم این اومد : 
دل مـــــــــیرود ز دستم ، صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهــان خواهد شد آشکارا
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران ، فرصت شمار یارا

خداونــــــــــــــــــــــــــدا : 
اگر مشیتت بر آن قرار گرفته که مرا به سوی خود بخوانی 
زودتر مرا فرا بخوان 
تا این چشم هایی که فروغش از آن توست 
اینقدر گریان نباشند !!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:15 توسط بهــــــــــــار |