تقدیم به سپیدار سبز عشق:
چه ساده مردم در حادثه سخت زندگی میان عجایب هفتگانه حواس حس هشتم آمد پدید وقتی مرا دفن کردند کنار سپیداری سبز سپیدار سبز عشق عجیب است در میان این برهوت بی پایان سپیداری سبز بماند عاشقانه بر فرار خود می گریم و آرامم کنار او ساکت و بی بهانه من درکنار سپیدار گویی زنده ام زنده تر از تاک خانه وقتی روحم از شاخ و برگش بالا می رود من تا آسمان می روم بالا اوج میگیرم عارفانه چند سالی است که من مرده ام ولی زنده ام وقتی مستم با این مدیحه ی شاعرانه کنار این همیشه سبز سبزم حتی در پاییز در اوج نداری پادشاهم آری ثروتم ثروتی است سالکانه شعر از: کاکتوس تنها گلدون خونمون 
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 19:48 توسط بهــــــــــــار |