هر کسی بذر گلی زیبا رو تو دلش داره.
هر کسی بذر نیلوفری خاص را در مرداب درونش داره. اما تعدادکمی از آدما تونستن اون بذر رو رویش بدن و اون استعداد روشکوفا کنند. چون بیشتر آدما خودشون رو نمی شناسند و چشماشونو واسه دیدن باز نمی کنند. چشم اگه بینا باشه هر چیزی دیدنیه،و در ترازوی نگاه سنجیدنی. نگاه کن: چه بسیار خر مهره هایی که خودشون رو گوهر عشق جا می زنند! اینا اگه عشق بودن احساس بدبختی را پاک میکردند. این همیشه یه معیار بوده . اگه اینا تو رو با احساس بدبختی رها میکنن پس هیچکدوم عشق نیستند. پس از شرشون خلاص شو. عشق همیشه احساس خوشبختی میاره،با عشق نمیشه احساس بدبختی کرد.این حقیقت رو هیچوقت فراموش نکن. اما زیادن آدمایی که احمقانه عمل میکنن: اونا به جای رها کردن همه ی چیزای دست و پا گیر، خود عشقو رها میکنن.این شیوه ی راهبه هاست.اونا خود عشق رو رها کردند، اونا عشق رو رها کردن.اما نتونستن حسادت، تملک، سلطه و نفس رو رها کنن. اونا نفس رو نگه داشتن اما عشق رو از دست دادن. اونا از دنیا فرار کردن، چون دنیا فرصتی بود برای عشق ورزیدن به همین خاطر تاریخ زندگی ما آدما با حماقتی ترکیب شده که باعث خنده ی آیندگان میشه. اونا باور نمی کنن که اجدادشون واقعیت رو فدای توهم کردن.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 12:1 توسط بهــــــــــــار |