آموخته ام که باید به زمان مسلط باشم، نه زیر فرمان آن... آموخته ام هر سفر دور و درازی با برداشتن تنها یک گام آغاز میشود... آموخته ام که نگویم ای کاش آن کار را طور دیگری انجام داده بودم، بلکه بگویم بار دیگر آن را طور دیگری انجام خواهم داد... آموخته ام خطاهای دیگران را مانند خطاهای خویش تحمل کنم... آموخته ام که انسان بزرگ به خود سخت میگیرد و انسان کوچک به دیگران... آموخته ام که دانش خود را به دیگران آموزش دهم و آموزش دیگران را بیاموزم، به این ترتیب علم خود را انفاق کرده ام و آنچه را نمی دانم، آموخته ام... آموخته ام که بیش از آن که مرا بفهمند، دیگران را درک کنم... آموخته ام که بیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم... آموخته ام همیشه فردی خوشبین باقی بمانم، چرا که زندگی و موهبت های آن را دوست میدارم... آموخته ام اگر چه از هر چیزی بهترینش را ندارم، ولی از هر چه که دارم، بهترین استفاده را نمایم... آموخته ام لبخند ارزان ترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید... آموخته ام آنچه امروز در دست دارم، ممکن است آرزوی فرداهایم باشد... آموخته ام زندگی مثل یک نقاشی است، با این تفاوت که در آن از پاک کردن خبری نیست... آموخته ام هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست... آموخته ام زیاده گویی شاید مقدمه ناشنوایی باشد... پس ...
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 21:53 توسط بهــــــــــــار |