سلام به همه ی دوستان ، همه ی اونایی که به من سر میزنن ...
فرقی نمیکنه که بشناسمشون یا نه ... از نظر من همشون دوستای خوب من هستن ... چون به خونه ی تنهایی من سر میزنن ... و نوشته های منو خوب یا بد ، میخونن و بدون گذاشتن رد پا از اینجا نمیرن ... این شاخه گل زیبا تقدیم به همه ی مهمونای بی ریای سپیدار سبز: یه مژده دارم واسه اونایی که منو بیشتر میشناسن ... میخوام تو این پست به طور اختصاصی در مورد صحرا جونم بنویسم ... البته با اجازه مامان فرشته ، آبجی گلم ... قبلش از دوستای عزیزم عذرخواهی میکنم چون این پست ممکنه یه کم طولانی بشه ...
من همیشه عاشق بچه ها بودم . البته نمی دونم اونا هم منو همینقدر دوست دارن یا نه؟؟؟ واسه اینکه هر وقت چشمم می افته به یه نی نی تپل مپل دیگه حال خودمو نمی فهمم ... انقدر فشارش میدم و بوسش میکنم ... که الهی فداش بشم ، نی نی تپلی از دستم فرار میکنه ... تازه نگید من یزیدما !!! یه وقتایی هم گازشون میگیرم !!! خوب اینم یه جور دوست داشتنه !!! سرتونو درد نمیارم : مثلا میخواستم از صحرا جون بگم براتون ... خوب اونا مقدمه بود واسه همین دیگه ... هیچوقت فکر نمیکردم به دوستای اینترنتی من یه دختر کوچولوی ملوس و مامانی هم اضافه بشه ... منظورم همون صحرا جون بودا ... واااااااااااااای الهی فداش بشم با اون حرف زدنش ... البته فکر نکنیدا ... به قول مترسک صحرا جون خودش زبان ملی داره و یه مترجم ( مامان فرشته ) ... دلتون بسوزه ... البته تا چند وقت پیش ما صحرا جون رو ندیده بودیم ... و فقط از طریق کامنتا با هم در ارتباط بودیم ... تا اینکه مامان فرشته خواسته ی همه بچه ها رو اجابت کرد و ... عکس صحرا جون رو گذاشت توی وبلاگش ... وااااااااااااااااای نمی دونید چه خبر شد !!! وقتی همه فهمیدن عکس صحرا جون تو بلاگه ... مامان فرشته هم مرتب هشدار میداد که زودی بیاین ... اگه صحرا بفهمه که عکس گربه شو برداشتم منو میکشه ... خلاصه من که نتونستم از تو وبلاگ عکس صحرا جون رو ببینم ... تا اینکه مترسک جون لطف کردن و عکس صحرا جون رو واسم فرستادن ... واااااااااااااااااااااای وقتی دیدمش میخواستم بخورمش از بس که ملوسه ... اینم عکس صحرای خوشگلم ، فدات بشم من شکلات خوردنی من ... باورتون میشه این صحرا کوچولوی خوشگل همین چند وقت پیش مامان شده بود؟؟؟ بابا تعجب نکنید !!! الان براتون میگم قضیه رو ... به گزارش مامان فرشته : یه گربه ملوس و خوشگل ... مهمون خونه ی صحرا جون شده بوده و طفلی داشته از سرما میلرزیده ... صحرا جون هم که الهی من لپاشو بخورم اعلام میکنه که : این گربه باید پیش من بمونه و اون طور که شاهدان ماجرا نقل میکنن ... دستاشم به حالت امر و نهی تکون میداده ... چون داشته حرف بسیار مهمی میزده خوب حق داشته جیگر طلا ... خلاصه مامان فرشته علی رغم میل باطنی اش ... گربه رو میذاره توی یه جعبه و قبول میکنه که صحرا لپ گلی من ... گربه رو پیش خودش نگه داره و ازش مواظبت کنه ... اسم این گربه هم به امر مامان صحرا ملوس گذاشته میشه ... تا اینکه یه روز ... مامان اصلی ملوس خان در پی تلاش های زیادی که واسه پیدا کردن ملوس انجام میده ... ملوس رو تو خونه ی صحرا جون پیدا میکنه ... صحرا جون هم از شدت مهربونی بازم دستاشو میاره بالا و ... با همون زبون ملی خودش به مامان فرشته اعلام میکنه که : میخواد ملوس رو برگردونه پیش مامانش ... البته واسه صحرا جون خیلی سخت بوده که از ملوس جدا بشه ... ولی پا میذاره رو دل کوچولوی مهربونشو ملوس رو تحویل مامانش میده ... و بازم به گزارش مامان فرشته ... خودش از پشت پنجره شاهد دیدار ملوس و مامانش بوده ... اینم جناب ملوس خان و مامانشون : صحرا لپ گلی خاله بهار می دونسته که همه ی بچه ها باید پیش مامانشون باشن ... الان ملوس خان قصه ی ما هم مثل همه ی بچه ها تو بغل مامانشه ... اونم به لطف مهربونی صحرا جون ... دوستت دارم صحرا کوچولوی مهربونم ... راستی بچه ها ۱۴ همین ماه تولد صحرای قشنگمه ... من میخوام از همین الان تولدشو بهش تبریک بگم ... امیدوارم صد ساله بشی عزیز دلم در کنار مامان مهربونت ... تولدت مبارک صحرا جون دوستای عزیزم منو ببخشید که یه کمی برگشتم به بچگی هام ... خواستم به زبون صحرا جون باهاش حرف بزنم ... همیشه شاد باشید ـ بهار






+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:20 توسط بهــــــــــــار |