یه وقتایی تشخیص خوب و بد خیلی سخت میشه ... یا شاید انتخاب ... کاش میشد حد و مرزها رو شکست ... کاش میشد از این همه فشار کم کرد ... آخه یه نفر و این همه ... خدایا خودت کمک کن ... راضیم به هر چی که تو رو راضی کنه ... ولی خدا جون یه کم آسون ترش کن... دیگه از کلمه ی نمی دونم حالم بهم میخوره ... از کلمه ی نمی تونم متنفرم ... پس کمک کن که بتونم ... خدا جون منتظرما ... زود میای دیگه ؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 17:49 توسط بهــــــــــــار |