مرا از اینکه می بینی ، پریشان تر !!! چه میخواهی ؟؟؟ از این آتش به جا ، یک مشت خاکستر !!! چه میخواهی ؟؟؟ من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم !!! بیا این اوج و این پرواز و این باور !!! چه میخواهی ؟؟؟ بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه میخواهی ؟؟؟ مرا بیخود به باران می بری با مستی چشمت !!! بیا این چشمها ، این گونه های تر !!! چه میخواهی ؟؟؟ برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست !!! بیا این تیغ و این شمشیر و این هم سر !!! چه میخواهی ؟؟؟ بگو شیرین ترین رویا بگو دیگر چه میخواهی ؟؟؟ تمام این غزل با خون رگهایم نثارت باد !!! بگو دیگر عزیز من بگو دیگر چه میخواهی ؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 10:2 توسط بهــــــــــــار |