امروز وقتی دلتنگ لحظه های نبودنت بودم ... وقتی لبریز شده بودم از نبودن های بی دلیل این روزها ... تمام هستی را درون سه نقطه های همیشگی ات جای دادی ... و به سویم نشانه رفتی ... بی آنکه بدانی ، من این روزها ... هیچ نمی فهمم از سه نقطه ها و سکوت و بی صداییت ... بی آنکه بدانی من بودنم را ... در همان نگاه اول و همان سلام اول متوقف کرده ام ... آخر تمام بودنت میان یک سلام و خداحافظ جای گرفته ... پس من به همان سلام بسنده میکنم ... تا هیچ گاه پایانی در کار نباشد ... راستی ... ما چه ساده به هم پیوند زدیم ثانیه هامان را ... من ناباورانه به باور بودنت رسیده ام ...
+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 8:44 توسط بهــــــــــــار |