سلام به همه ی دوستای خوبم دوستای خوبی که با وجودشون و با محبتهاشون دوباره زنده شدم با وجودشون غم ها و غصه هامو فراموش کردم دوستتون دارم و براتون آرزوی بهترین ها رو دارم واسه یه مدت میرم سفر نمیدونم کی برمیگردم یا شایدم اصلا برنگشتم به خاطر همین خواستم آخرین پست امسال از بهار باشه پیشاپیش سال جدید رو به همه ی دوستای خوبم تبریک میگم به سحر عزیزم ، به مترسک عزیز ، فرشته جون و صحرای قشنگم ، اقا رضای گل و همه ی دوستایی که به این خونه سر زدن و به من محبت داشتن هر کجا که باشم به یادتونم و همیشه دوستدارتون واسه همتون سال نوی خوبی رو آرزو میکنم و امیدوارم سال جدید براتون پر باشه از : عشق و صفا و صمیمیت و دوستی تا آپ بعدی که نمیدونم کی باشه با همه ی دوستای خوبم خداحافظی میکنم قربون همتون ___ بهار یه بار دیگه در آستانه ی نوروز قرار داریم ، یه سال دیگه رو پشت سر گذاشتیم زشت و زیبا ، تلخ و شیرین ، سفید و سیاه ، هر چی بود اومد و رفت بهار نزدیکه ، اونقدر نزدیک که میتونیم پرای پرستوها رو لمس کنیم و دلتنگی هامونو تو صدای خوش قناری ها بشوییم بهار که میاد با خودش سبزی و عطر مزرعه ها و سرسبزی باغها و زندگی روبه همراه میاره خورشید با انگشتای گرم و مهربونش پنجره های یخزده رو بیدار میکنه و همه جا پر میشه از عشق وامید و سرزندگی بهار دو تا کوچه بالاتر ایستاده ستاره ها و ماه و خورشید و شاید همه کائنات دورشو گرفتن بهار میاد که مال همه باشه و تو بشقاب همه سبز بشه و جوونه بزنه با انگشتان سبز بهار از شاخه های نازک بیدمشک برایت زنبیلی می بافم و آن را با گلهای رنگین کوهسار آذین میکنم عطر پونه های وحشی را چون مشعلی در آن بر می افروزم و سحرگاهان آنرا از بلندای بامت می آویزم باشد تا شکوه سبز بهاران و جادوی روشن امید ازخواب سرد زمستانی بیدارت کند ( همــــــــــــــــــــــــا ارژنگی ) بهار طبیعت زیباست ، اما کافی نیست بهار به شرطی ما رو سبز میکنه که دلامون از سنگ نباشه و ظرفیت و آمادگی سبز شدن رو داشته باشه ، دلای مهربون تو همه ی فصلها بهاری ان دلایی که هیچوقت خدا رو از یاد نمیبرن و به فکر بنده های خدا هم هستن دلایی که واسه سبز شدن و سبز موندن منتظر اشاره ی بهار نمیمونن بهار طبیعت یه پیغامه کوتاهه به من و تو پیغامی از طرف خدا که ما رو ازپیله های غفلت بیرون بیاره و بیدار کنه بهار به فکر همه است و پیر و جوون و فقیر و توانگر براش فرقی نمیکنه اگه میخوایم بهار باشیم باید از خودخواهی و تکبر و غرور فاصله بگیریم و به فکر همه باشیم همه ی اینا ناپایدار و زودگذرن و به چشم به هم زدنی از بین میرن اون چیزی که موندگارو جاویده نیکی و نیکویی است بهار به شرطی زیبا و خواستنیه که همه ازش بهره ببرن و با دلی خوش به استقبالش برن باید کاری کنیم که بهار امسال زیباتر از بهار سال قبل باشه و این امکان نداره مگر با همدلی و مهربونی و به فکر دیگران بودن پس بیاین از همین الان شروع کنیم منم سعی خودمو میکنم سبز را باور کن ، خاک جان یافته باز عشق در کوچه و بازار تکاپو دارد سینه سرخی هر روز ، با نگاهی روشن از پس پنجره ام می نگرد پشت این سینه ی سرخ ، یک دل دریایی است به شکوه خورشید، که در آن عشق تکاپو دارد سینه سرخ کوچک ، عشق را میداند وز درون هر برگ ، راز جنگل ها را موبه مو میخواند ای دلت دریایی ، سبز را باور کن ( همـــــــــــــــــــــــــــا ارژنگی ) دلم میخواد یه کم درباره ی آداب و رسوم متداول در بین ایرانی ها برای استقبال از نوروز بگم یکی از آداب و رسوم کهن پیش از نوروز چهار شنبه سوریه که متاسفانه این روزا تبدیل شده به یک جشن هولناک که قاتل جون آدمهاست که شب آخرین چهارشنبه ی سال انجام میشه یعنی نزدیک غروب آفتاب روز سه شنبه بیرون از خونه در فضایی مناسب آتیش درست میکردن و مرد و زن و کودک از روی آتش می پریدن و باگفتن : " زردی من از تو ، سرخی تو از من " بیماری ها و ناراحتی ها و نگرانی های سال کهنه رو به آتیش میسپردن تا سال نو رو با آسودگی و شادی آغاز کنن ولی متاسفانه الان کاملا برعکس شده چون با بلاهایی که توی این مراسم سرخودشون میارن نه تنها سال نو رو خوب آغاز نمیکنن بلکه برای تمام خونواده یه خاطره ی بد به جا میذارن خونه تکونی و سبزه کاشتن هم از رسوم قبل از عیده که هنوز هم ادامه داره خونه تکونی رو واسه اینکه کثیفی و آلودگی در سال جدید به همراه نداشته باشن انجام میدادن و سبزه رو هم مایه ی شگون میدونستن حاجی فیروز هم یه شخصیتیه که خودشو سیاه میکنه و لباس قرمز می پوشه و تو خیابون ها میزنه و میخونه و میرقصه که باعث شادی مردم بشه سفره ی هفت سین که شامل : چیدن هفت چیزه روییدنی خوراکی که با سین شروع میشه و نماد و شگونی بر فراوانی روییدنی ها و محصولات کشاورزی سبزه: نماد نوزایی یا تولد دوباره سیب: نماد زیبایی و تندرستی سمنو : نماد فراوانی و برکت سیر : نماد پزشکی ، درمان و طب سنجد : نماد عشق سکه : نماد دارایی سماغ : نماد رنگ طلوع خورشید و بعد هم نشستن کنار سفره ی هفت سین و زمزمه ی این دعای زیبا : امیدوارم سال جدید خوبی داشته باشید و از همین الان سال جدید ، سال ۸۷ رو بهتون تبریک میگم امیدوارم سالی خوب و پر از موفقیت برای خودتون و همه عزیزانتون باشه و در پایان میگم ، هر کجای دنیا که باشم آرزوم اینه : ا یران عزیزم بهارانت سبز، نوروزت جاویدان ، آسمانت پیوسته نیلگون دریاهایت خروشان ، خاکت پر برکت ، خورشیدت درخشان شهرهایت ، روستاهایت ، جنگل هایت و کوههایت با شکوه خانه هایت آبادان ، کاشانه هایت شادان ، دل ساکنانت روشن همانند بهار پرندگانت غزلخوان و بال افشان گوش به آوای پرندگانت بسپار و بهار را با غزل های آبدار غزلسرایان نامدارت آغاز کن روز تولــــــــــــدت شد و نیستم اما کنار تو کاشکی میشد که جونمو هدیه بیارم واسه تو درسته ما نمیتونیم این روزو پیش هم باشیم بیـــا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیــم میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیــرم از لحظه لحظه های جشن ، تو خیالم عکس بگیرم من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون چـــــراغونی جشنمون ، ستــــاره های کهکشــون به جای شمع میخوام برات غمهاتو آتیش بزنم هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيــــش بزنـــم تو غمهاتو فوت بکنی ، منـــم ستــــاره بیــارم اشـــک چشـــاتو پاک کنـــم ، نور ستـــاره بکارم کهکشونو و ستاره هاش ، دریا و موج و ماهیهاش بیابونا و برکه هاش ، بارون و قطره قطره هاش با هفــــت تا آسمـــــــــون پر از گـــــلای میــــــخک بال فرشتــــــه ها و عشــــق و اشتیـــاق و پولک عاشقــــــت و یه قــــــلب بیـــــــقرار و کوچــــــــک فقط میـــــــــــــــخوان بهـــــــــــــــــــــت بگــــــن : . . . تولـــــــدت مبــــــــارک
















----------------------- 
----------------------- 






راستی اول فروردین تولد کاکتوسه عزیزمه
میخوام واسه تولدش یه شعر بهش تقدیم کنم :









+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 19:0 توسط بهــــــــــــار |
دفتر خاطرات تنهاییم از مشقای دلتنگی عاشقانه ی تو پر شده دیگه تو خلوت عاشقانه ی من نمیای ؟؟؟ نگاهتو مدتهاست که حس نکردم و موندم که چطور این همه وقتو صبورانه گذروندی !!! من نگاه ملتمسم رو توی این واژه ها پر کردم که شاید یه بار دیگه بشنوم : دوستت دارم رو با صدای تو که هنوز تو گوشمه دیگه زبونم از گفتن جمله ها میترسه !!! روزای سرده زندگیم بی تو میگذره دلم برات تنگ شده چه جوری اینو به گوشت برسونم ؟؟؟ چه جوری بگم که تمام لحظه هام پره از دلتنگی نبودنت ؟؟؟ یکی صدام میکنه!!! ولی من به احترام دل عاشقت کناره خلیجه ، نام عاشقانه ی تو لنگر میندازم اگه هنوزم وفادار موندم ، میخوام جواب بی وفایی های تو رو بدم !!! اگه هنوز زنده ام ، اگه هنوز نفس میکشم ، به عشق یاده تویه دل نوشته هام راز دل پریشونمو رسوا میکنن من آواره ی سرزمین رویاهام شدم هیچ کس نمیدونه تو تنها بهونه ی مشق عشق من بودی و هستی

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 8:22 توسط بهــــــــــــار |
آخرین باری که اجازه دادی مهمونت بشم هیچوقت یادم نمیره ... من بودم و خدا بیامرز بابا بزرگم ... دل تو دلم نبود ، لحظه شماری میکردم تا برسم مشهد و بیام پابوست ... هر وقت می اومدم حرم اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم بیام جلو ... میترسیدم لای اون همه جمعیتی که مشتاق زیارتت بودن نفس کم بیارم ... واسه همین از دور زیارتنامه میخوندم و حرفامو بهت میگفتم ... ولی وقتی برای چندمین بار اومدم ، دلم شکست ... دوست داشتم ضریحت رو لمس کنم ، نمیدونم چرا ولی خیلی دلم میخواست ... دلمو زدم به دریا گفتم میرم داخل حرم و هر جور شده خودمو میرسونم به ضریحت ... وقتی وارد شدم موقع نماز ظهر بود ، همه داشتن واسه نماز جماعت آماده میشدن ... من و خیلی های دیگه اومدیم داخل به فاصله چند ثانیه بعدش درها رو بستن ... میگفتن قراره ضریح آقا رو شستشو بدن و واسه یک ساعت درها بسته میمونه ... از خوشحالی مثل بارون گریه میکردم ، یعنی میشد ؟؟؟ کنار ضریح فقط من بودم و چند تا خانوم دیگه و خدام ... که داشتن آماده میشدن واسه شستشوی ضریح ... یکیشون بهم گفت خانوم اگه میخوای زیارت کنی سریعتر ، اینجا نمیشه بمونی ... باورم نمیشد دستامو قفل کرده بودم تو پنجره های ضریحت و گریه میکردم ... قربون مهربونیت برم ، شنیده بودم که مهمونا تو ناامید برنمی گردونی ... الان دیگه با چشمام به عینه دیدم ... وقتی گریه میکردم و باهات حرف میزدم یه لحظه احساس کردم کسی دست کشید روی سرم ... وقتی برگشتم هیچکس پشت سرم نبود ، چه حس عجیبی بود ... وقتی واسه بابا بزرگ تعریف کردم ، منو بوسید و گفت : دخترم آقا جوابتو داده ... شهادت امام رضا (ع) رو تسلیت میگم
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1:20 توسط بهــــــــــــار |
۸- تماشای تلویزیون هرگز : به همه بگین اصلا تلویزیون نگاه نمیکنین ... اگه کسی سراغ سریالهای تلویزیون رو ازتون گرفت به روی خودتون نیارین و وانمود کنین تا به حال در موردشون چیزی نشنیدین ... مدام در مورد شبکه های ماهواره ای حرف بزنین ... ۹- رژیم غذایی بگیرین ... البته که کار سختیه !!! ولی اصلا خودتونو ناراحت نکنین !!! قرار نیست شما رژیم بگیرین ، مهم نیست توی خونه ی خودتون ته دیگ رو با دیگ میخورین ... یا روزی سه کیلو شیرینی تر رو میذارین لای نون بربری و میخورین ... مهم اینه که توی مهمونی ها جلوی اون شکم کارد خورده رو بگیرین ... ۱۰- ورزش کنین : میگید کی حالشو داره بابا ؟؟؟ برای اینکه دختر روز باشین باید ورزش کنین ... حالا لازم نیست برید صخره نوردی یا قایق رانی در رودهای خروشان !!! سعی کنین توی جمع بگین ورزشکار هستین ... البته سعی کنین رشته ی ورزشی رو بگین که امکاناتش در دسترس نباشه ... مثلا بگین قهرمان پرش با نیزه هستین ، یا عضو تیم کانوپولوی بانوان هستین ... ملت از کجا نیزه و تشک و قایق و پارو میارن ؟؟؟ ولی اگه بگین والیبالیستم یا بدمنیتون بازم ، ایکی ثانیه دویست نفر برای ضایع کردن شما از توی ... جوراباشون توپ والیبال و راکت بدمینتون درمیارن ... بلاخره تموم شد
از اینکه با من همسفر بودین خوشحالم ، لطفا کفشاتونو در نیارین !!! ( آگهی بازرگانی بود ) از اینکه با خوندن نوشته ها تونستین با کلاس بشین خوشحالم ... فقط یادتون باشه پیش هر کسی این اداها رو در نیارین چون الان همه اینکاره هستن ... در استفاده از توصیه های ایمنی دقت کنین !!! از دوست خوبم که عکسا رو در اختیارم گذاشتن هم تشکر میکنم ... ممنون دوست خوبم ... 

الان دیگه با کلاسه باکلاس شدیم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 8:25 توسط بهــــــــــــار |