سالها پیش توی یکی از روستاهای جنگ زده کشور... یه مادر دردمند یه پسر هفت ماهه به دنیا آورد... مادر شب و روز گریه و التماس می کردبه درگاه خدا ... هزار تا نذر کرد که پسرش زنده بمونه... آخه واسش خیلی مهم بود... دو سال قبل دو تا دختر دوقلوشو ، دو تا جگر گوشه شو ... به جرم اینکه زنده ان و دارن زندگی میکنن کشته بودن ... میدونین کجا ؟ توی جنگ ... جنگ بود دیگه بچه و بزرگ نمی شناخت... صدام لعنتی آرزوهای این مادرو زیر پاش له کرده بود... واسش چه فرقی میکرد که اونا بچه ان یا ... مادر بعد از مرگ دخترای دوقلوش ... اونقدر گریه کرد که دچار سردرد های شدید عصبی شد... دیگه تو باورش نمیگنجید که یه عزیزه دیگرو هم از دست بده ... با عجز و التماس به درگاه خدا ، ازش خواست که پسرشو براش نگه داره ... خدا هم درد دل این مادر رو شنید و نشون داد که رحمن و رحیمه ... مادر هیچ وقت به پسرش نگفت که دو تا از خواهراش شهید شدن... ولی نمیشد که تا آخرعمر این موضوع رو ازش پنهون کنه ... با اینکه میدونست چقدر براش سخته گفتن این حرف... ولی یه روز تصمیم گرفت و دلو زد به دریا و به پسرش گفت ... پسر با بیخیالیه تموم گفت ... ولی به خدا این حرف دلش نبود ، شاید میخواست خودشو آروم نشون بده... از خدا میخواست که الان خواهراش زنده بودن ... ولی نمی شد کاریش کرد، به تعبیر کودکانش اونا الان پیش خدا بودن... پسرک می گفت اگه این جنگ لعنتی نبود الان دو تا خواهر نازنین داشتم... تو خیالش اونقدر برنامه داشت که یکی می خواست اونا رو جمع کنه... ولی اینها همش خیال و رویا بود چون خواهری وجود نداشت... الان سالها از اون موضوع میگذره ... این پسر هفت ماهه الان بزرگ شده ، میره دانشگاه ... یه وقتایی به یاد دوخواهر شهیدش میره خوزستان و به خاک می افته ... به خاک می افته و گریه میکنه، واسش عجیبه این حس ... ولی آرومش میکنه ، این خاک بوی خواهراشو میده ... میگه خون خواهرام اینجا باقی مونده ، بوی اونارو حس میکنم ... و قلبش واسه خواهرایی که هیچوقت ندیده می تپه ... کاش هیچوقت جنگی نبود ... کاش خواهراش زنده بودن ... ولی این یه واقعیته ، نه یه قصه ی ادبی ... یه واقعیت تلخ ...
حاشیه ۱: اینا حرفای دله برادر دو شهیده از زبون خودش همون پسر هفت ماهه ... حاشیه ۲: و قصه ی پرواز راحله و راحیل که توی ۸ ماهگی شهید شدن... روحشون شاد ... حاشیه ۳: اینا رو ثبت کردم تا یادمون بمونه که اگه الان ما هستیم و نفس میکشیم ... به حرمت خون این دو خواهر دوقلو و همه ی اون کسایی که... خونشون رو واسه این آب و خاک دادن ... شاید درکش واسه ماها یه کم سخت باشه... ولی اون مادره فرزند از دست داده خوب اینا رو می فهمه ... حاشیه۴: واسه این مادر عزیز و داغدار از خدا صبر میخوام ... و بوسه میزنم به دستای مهربونش...
پسر هفت ماهه با دعاهای مادر و الطاف الهی جون گرفت و بزرگ شد...
بهتر عزیز جون چون الان اگه بودن جامون تنگ ترمی شد...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:15 توسط بهــــــــــــار |
خدایا :شکرت که غم رو آفریدی ، درد رو آفریدی ... دلتنگی رو آفریدی ... اشک رو آفریدی ... چون اگه همیشه میخندیدم و شاد بودم تو رو از یاد می بردم ... این واقعیته ... من اونقدر نمک نشناسم که فقط تو رو تو غمهام صدا میکنم ... واسه اینکه شونه هام توان تحملشون رو ندارن ... خدایا :وقتی دلم تنها و غمگینه و همه محبتشون رو ازم دریغ میکنن ... دلم دنبال شونه های آشنایی میگرده ... که سرشو بذاره روی اون شونه ها و غمهاشو خالی کنه... کسی رو غیر از تو پیدا نمی کنم ، میدونم تنهام نمیذاری ... خدایا :میدونم اگه تنها ترین موجود روی زمین بشم بازم تو رو دارم ... وقتی با توام احساس تنهایی نمیکنم پس همیشه کنارم باش ... میدونم که هستی ولی من همیشه از وجودت غافلم ... پس کمکم کن که بیشتر لمست کنم ... خدایا :تو جانشین همه ی نداشته های منی ... ای پناهگاه ابدی من ، تو جانشین همه ی بی پناهی های منی ... تو مهربونه جاویده منی ... خدایا :من اگه بد میکنم ، تو بنده های خوب زیاد داری ... ولی اگه تو تحملم نکنی من خدای دیگه از کجا بیارم ؟؟؟ خدایا :شنیدم که وقتی میخوای واسه من هدیه بفرستی ... اونو با یه مشکل واسم کادو پیچ میکنی ؟؟؟ منم به حکمت و بخشندگیت آگاهم ... پس میفهمم که مشکلای بزرگم هدیه های بزرگه توست به من ... و بهترین راه واسه نزدیک شدن به تو ... پس من عاشق هدیه های بزرگم ... خدایا :یادگاری هاتو همیشه تو قلبم نگه میدارم... حتی اگه مجبور بشم به خاطرشون اشک بریزم ... چون میدونم که بعد که آروم شدم ... باید از دلم تشکر کنم که منو به تو نزدیک کرده ... خدایا :واسه من همین سربلندی کافیه که بنده ی تو باشم ... و بزرگترین افتخارم اینه که تو خدای منی ... تو همون جوری هستی که من دوست دارم ... پس به منم کمک کن که همون جوری باشم که تو دوست داری ... خدایا :کمکم کن که فقط وقت نا خوشی هام به یادت نیفتم ... کمکم کن که تو لحظه های شاد زندگیم ستایشت کنم ... کمکم کن که وقتی آرامش دارم تو رو مناجات کنم ... کمکم کن که تو لحظه های دردناک زندگیم به تو اعتماد کنم ... کمکم کن که در تمام لحظات تو رو شکر گذار باشم ... خدایا :دنیا تو انقدر بزرگ آفریدی که جا واسه ی همه ی مخلوقاتت باشه ... پس کمکم کن به جای اینکه جای کسی رو بگیرم ... تلاش کنم که جای واقعیه خودم رو پیدا کنم ... خدایا :همیشه از این همه محبت های معجزه گرت نسبت به خودم شرمنده میشم ... و این احساس شرمندگی قلبم رو به درد میاره ... چون حس میکنم شایستگی این همه محبت رو ندارم ... کمکم کن که همیشه شکرگزاره این همه محبت و لطفت باشم ... خدایا :دستام خالیه و دلم پر از آرزو ... یا با قدرتت دستامو قوی تر کن ... یا دلم رو از آرزوهام خالی کن ... آخه شنیدم که وقتی بخوای کسی رو فاسد کنی... اونو به همه ی آرزوهاش می رسونی ... من نمیخوام پست بشم پس تا پاکم نکردی خاکم نکن ...


+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 9:23 توسط بهــــــــــــار |
یکی از روشهایی که میشه به وسیله ی اون ... حتی در طول سال یکبار محبت را اون طور که شایسته است در طبق اخلاص گذاشت ... و مقابل روی معشوق گرفت ، سنت روز والنتاین است ... که به حرمت شهادت والنتاین قدیس شهید عشق ، این روز رو روز عشق نامیدهاند ... 

داستانهاي زيادي درباره علت نامگذاري اين روز با نام روز والنتاين وجود داره...
ولي يکيشون که از بقيه مشهور تره اينه :
که " والنتاين" يک کشيش رمي در قرن سوم ميلادي بود...
کلاديوس دوم امپراتور وقت ازدواج رو منع کرده بود...
اون ميگفت که سربازان متاهل جنگجويان خوبي نيستند...
والنتاين فکر ميکرد که اين کار عادلانه نيست و مراسم ازدواج رو در خفا انجام ميداد...
کلاديوس که اين موضوع رو فهميد ...
دستور داد که والنتاين رو در زندان انداخته و سپس بکشند...
کلاديوس به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر کور زندانبان شد...
اين رابطه در حدي پيش رفت که ...
عشق او و اعتقاد او به پروردگار باعث بازگشت بينايي دختر زندانبان شد..
روز۱۴ فوریه که والنتاين رو براي اعدام ميبردند...
اون نامه اي نوشت و چون اسمش والنتاين بود...
در آخر نامه نوشت "از طرف والنتاين تو" (From your Valentine)...
از اون به بعد کلمه والنتاين جاي خود را بمعني عاشق در فرهنگ زبان باز کرد...
امروزه در بعضي کشورها اين روز رو به دو قسمت تقسيم کردند...
مثلا ۱۴ فوريه دخترا به پسرا شکلات ميدهند و عشقشونو ابراز ميکنند ...
و در عوض در روز ۱۴ مارس پسرا با اهداي آبنبات ابراز محبت ميکنند ...
و اينجوري دو روز رو خوش ميگذرونند!

اینو تا امروز خیلی هاتون دیدین و خوندین ولی تا حالا بهش واقعا فکر کردین ؟؟؟
اگه قرار باشه ظرف ۲۴ ساعت...
دنیا به پایان برسه ...
تموم خطهای تلفن و تالارهای گفتگو و ایميل ها اشغال ميشه و پر ميشه از :
« از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش» ...
« تو را عاشقانه می پرستم» ...
« مراقب خودت باش»... 
اما بين اين همه پيام...
يكی از همه تكون دهنده تره...
" دوستت داشتم ولی هیچوقت نتونستم اینو بهت بگم "
پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد فردايی نباشد...

چه روزی بهتر از این روز که آدم عشقش رو به محبوبش ابراز کنه ...
با یه شاخه رز، یه جعبه شکلات، یه قلب و کادوی شیرین و کوچولو...
یه شعر عاشقونه و یا یه انگشتر ظریف و زیبا!!.

البته هممون میدونیم که ...
این روزها و این مناسبت ها همه بهانه های قشنگی هستن ...
تا فرصت ابراز علاقه به ما بدن...
فرصتی که به محبوبمون بگیم:
دلمون میخواد زندگی و بقیه عمرمون رو با اون شریک بشیم...
ادامه ی زندگی رو فقط با اون میخوایم ...
خوشبختی رو با بودن در کنار اون میبینیم...

یا در کنارش و با نگاه به چشماش احساس آرامش میکنیم...
اصل اینه که جمله ی : " دوستت دارم " رو از ته قلبمون ...
و برای اونکه دوستش داریم به زبون بیاریم ...

حالا چه روز سپندار مزگان ، چه ولنتاین ...
و چه روز ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه ...

اینجا هوا سرد است، آتش به پا کن عشق
یـک بار هم لـطفی در حـق ما کـن عشـق
گـــفتی کـه عاشـــق را ســـر میـــزنند امـا
عاشق تر از ما کیست مارا صدا کن عشق
جــــز درد بـــی دردی، دردی نـــداریــــم آه
ایـن درد مـا را هم امشب دوا کــن عشـق
دست دلم خالیست، زخمی،غمی،شعری
گـاهی نگاهی به ایـن بی نـوا کـن عشـق
اینــجا هـوا ســرد است آتـش بیــافـروز آی
مـا دوستیـم آری با دوست تـا کـن عشـق

عشق عـشـق عـشـق عـشـق عــشـق عشق
عشـق عشق عـشـق عشق عشق عــشـق عـــشــق عــشـق عـشق
عشق عـشق عـشـق عـشق عشق عشق عـشق عشق عـشق عـشق عشق عشق
عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عـشق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عـشـق عـشـق عـشـق عـشـق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عـشـق عـشـق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عـشـق عـشق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عـشق عـشق عــشق عـشـق عـشق عـشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عـشـق عـشـق عـشـق عـشـق عـشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشق عـشق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عشـق عشق عشق عشق عشق
عشق عشق عـشـق عـشق عشق عشق
عشق عـشـق عـشق عشق عشق
عشق عـشـق عـشـق عشق
عشـق عــشــق عـشق
عــشــق عــشــق
عشق عشق
عـــشــق
عشق
خوب...
روز ولنتاين خوبي رو براتون آرزو ميکنم...
و بهتون ميگم که اگه کادو و يا پيغامي دريافت نکرديد ناراحت نشيد...
اين دادن محبته که اهميت داره...

ولنتاین همه دوستان خوبم که قلبی سرشار از عشق دارن مبارک
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 8:40 توسط بهــــــــــــار |

سلام، سلام ، سلام 
امروز تولد ۲۵ سالگی سحر عزیزمه 
دوست خوبم ... تبریک میگم عزیزم 





تولدت بهانه ای است 
برای قدردانی از خوبی ها و مهربانی هایت 
دوستت دارم عزیزم 
تولدت مبارک 

خوب سحر جونم 
میخوام کیک تولدتو بهت نشون بدم 
امیدوارم که خوشت بیاد عزیزم 

























سالروز تولدت زیباترین روز زندگی منه سحر جونم 

یک بغل گل رز 
یک سبد ستاره 
پیشکش وجود آسمانیت 
تولدت مبارک عزیزم 




اگر آفتاب به عظمتش 
آسمان به وسعتش 
دریا به سخاوتش 
و کوه به صلابتش می نازد 
من هم به تو می بالم 
با تقدیم زیباترین گل ها 
و آواز پرندگان عاشق 
بدان که عاشقانه دوستت دارم 
تولدت مبارک سحر جونم 


زیباترین آغاز را با تو تجربه کردم 
و با تو دوست داشتن را آموختم 
تولدت مبارک عزیزم 


گلستانی از گل سرخ 
بوستانی از گل مریم 
گلزاری از یاس سپید 
روز تولدت نثار قدمت 

دوست دارم بهترین هدیه رو بهت بدم
ولی مگه میشه تو رو به خودت هدیه داد؟
تولدت مبارک سحر جونم
تولدت مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک سحر جونم 
شکوفه های صورتی 
هدیه ی مهربونی هات 
دار و ندارم یه دله 
اونم فدای خنده هات 
روز تولدت رو بهت تبریک میگم سحرم
ساده نوشتن مثل ساده زندگی کردن زیباست


بهترینم اگر چشمان من دریاست
تویی فانوس شبهایش
اگر حرفی زدم از گل
تویی مفهوم و معنایش
تولدت مبارک





















قشنگترین گلهای دنیا
در قشنگترین روز دنیا 
که روز تولده سحر جونمه تقدیمش باد 
تولدت مبارک سحر قشنگم 

اگه دو تا بودی میذاشتمت روی چشمام 
حالا که یه دونه ای جات همیشه تو قلبمه 
تولدت مبارک سحر جونم 
امیدوارم صد ساله بشی عزیزم

لمس بودنت مبارک سحر جون

جشن تو جشن تولد تموم خوبیهاست
جشن تو شروع زیبای تموم شادیهاست

در آخر بازم بهت تبریک میگم خانوم گلم 
غیر از این جشن کوچولو
کار دیگه ای از این فاصله ی دور 
از دستم برنمی اومد
این دسته گلم تقدیم به وجود گلت سحر عزیزم 
روی ماهتو از دور می بوسم گلم
همیشه تو قلبمی ـ بهار 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 7:45 توسط بهــــــــــــار |
منم کلاغ غار غاری ... خسته ام از دربه دری ... ساده بگم عاشق شدم ... بهم میگن حق نداری ... بهم میگن پرت ، سیاهه ... همیشه غار غارت به راهه ... واسه تو که سکه نداری ... عاشق شدن یه جور گناهه ... بهم میگن بی اعتباری ... تو حق دوست داشتن نداری ... درسته من پرم سیاه ست ... اما دلم بی انتهاست ... درسته آوازم بده ... آی آدما حق با شماست ... لعنت به این دوره زمون ... ارزشمون به سکه مون ... پرسیاه جرم منه ... آهای کلاغ آواز نخون ... دلتو بردار و برو ... پول نداری ، پرت سیا ه ست ... کجاش به تو عاشق شدن ؟؟؟ اینجا جای بزرگتراست ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 9:55 توسط بهــــــــــــار |
| ||||||