کنار هر قطره ی اشکم ... هزار خاطره دفنه ... انقدر خاطره داری ... که گویی قده یک قرنه ... گلو میسوزه از عشقت ... عشقی که مثل زهره ... ولی بی عشق تو هر دم ... خنده با لبهای من قهره ... درسته با منی اما ... به این بودن نیازارم ... تو که حتی با چشماتم ... نمیگی آه دوستت دارم ... اگه گفتی دوستت دارم ... فقط بازیه لبهات بود ... وگرنه رنگ خودخواهی ... نشسته توی چشمات بود ... هر چی عشقه توی دنیا ... من میخواستم مال ماشه ... اما تو هیچوقت نذاشتی ... بینمون غصه نباشه ... فکر میکردم با یه بوسه ... با تو همخونه می مونم ... نمی دونستم نمیشه ... آخه بی تو نمی تونم ... گله میکنم من از تو ... از تو که اینهمه بی رحمی ... هزار بار مردم از عشقت ... تو که هیچوقت نمی فهمی ... چشام همزاد اشک و خون ... دلم همسایه ی آهه ... زمونه گرگ و عشقه تو ... شبیه مکر روباهه ... شدم چوپان ساده لوح ... کنار گله ی احسان ... چه رسمی داره این گله ... سر چنگال گرگ دعواست ... تو این قدر خواستنی هستی ... که این گله نمی فهمه ... اگه لبخند به لب داری ... دلت از سنگ و بی رحمه ... ببخش خوبم اگه این عشق ... نیمه ی تو رو رو کرد ... نفرین به دل ساده ... که به چنگال تو خو کرد ...
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 2:12 توسط بهــــــــــــار |
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 16:38 توسط بهــــــــــــار |
یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه میکردم ... ترس تمام وجودمو برداشت ... که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم ... سریع از کنار مرداب دور شدم ... حالا وقتی که می بینم خودم مرداب شدم ... دنبال یه گل نیلوفر میگردم که از تنهایی نمیرم ... و حالا می فهمم ... گل نیلوفر مغرور نیست ... اون خودشو وقف مرداب کرده ...
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 20:34 توسط بهــــــــــــار |